![]() |
![]() |
|
| گل ياس |
|
دیشب شب رویای تو بود و تو نبودی در گوش من آوای تو بود و تو نبودی دل زیر لب آهسته تمنای تو می کرد در حسرت ایمای تو بود و تو نبودی نقاشی دریا که کشیدم تک وتنها محتاج تماشای تو بود و تو نبودی صد قافیه زد دل به هوای سر کویت دل وسعت دریای تو بود و تو نبودی دیشب که گل از آیینه ی ماه گل انداخت در فکر تمنای تو بود و تو نبودی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 26 تیر1385ساعت 9:43 AM توسط a.n |
|
|
این روزها همیشه بد اخلاق و خسته ای اصلا حواست هست دلم را شکسته ای اصلا حواست هست که با این زبان تلخ بند امیدهای خودت را گسسته ای؟! هر روز اتفاق بدی می رسد ز راه تا منتهی شود همه ی حرف ها به آه تا باورم شود که تو از دست رفته ای تا باورم شود همه ی عمر اشتباه... ! دیگر صدای ممتد این زنگ های سرد یاد آور شروع اسفبار یک نبرد ! یاد آور کسی که خدا در مقام مرد – - من را به او سپرد و خودش را خلاص کرد! حالا کجاست آن همه قند و نباتتان؟!! آن روزهای خوب و پر از اشتیاقتان؟!! آیینه ام شکسته ، دلم خط خطی شده این بود حرمت دل چشم و چراغتان؟! حتی برای گریه رمق نیست ، خسته ام یک کنج این اتاق کذایی نشسته ام ! آنقدر خون به جیگرمان کرده سرنوشت فنجان فال لعنتی ام را شکسته ام!!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه 23 اردیبهشت1385ساعت 6:27 PM توسط a.n |
|
|
نگو این دل دوری عشقت رو باورکرده دل من خسته از این دست به دعاها بردن همه آرزوهام بارفتن تو مردن حالا من یه آرزو دارم به سینه که دوباره چشم من تو رو ببینه واسه پیدا کردنت تن به دل سحرا می دم آخه تو رنگ چشمات قیمت دنیا رو دیدم توی هفت آسمون تو تک ستاره منی به خدا ناز دو چشمات رو به دنیا نمی دم حالا من یه آرزو دارم تو سینه که دوباره چشم من تو رو ببینه دل من خسته از این دست به دعاها بردن همه آرزوهام با رفتن تو مردن حالا من یه آرزو دارم تو سینه که دوباره چشم من تورو ببینه تو رو ببینه ... . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 2 اسفند1384ساعت 5:13 PM توسط a.n |
|
توی ساحل روی شن ها قایقی به گل نشسته یکی با چشم های گریون گوشه ای تنها نشسته نگاه پر اضطرابش به افق به بی نهایت ساکت اما توی قلبش داره یک دنیا شکایت تو چشماش حلقه اشکه توی قلبش غم دنیا منتظر به راه یاره تا بیاد امروز و فردا باورش نمی شه عشق و همه دنیاش زیر آبه تنها مونده توی ساحل زندگی براش عذابه خاطرات لب دریا دیگه از یادش نمی ره همه دنیاش زیر آب و خودشم به غم اسیره دست بی رحم زمونه عشقش رو برده به دریا حالا از خودش می پرسه میادش آیا و آیا عاشقی که تنها باشه توی دنیا نمی مونه دل عاشق رو شکستن شده کار این زمونه خاطرات لب دریا دیگه از یادش نمی ره همه دنیاش زیر آب و از غم دوری می میره دیگه از یادش نمی ره از غم دوری می میره از غم دوری می میره ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1 اسفند1384ساعت 11:7 PM توسط a.n |
|
تاخیر من نه اینکه مرا شعر تازه نیست من از تو می نویسم و این کیمیا کم است ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 22 بهمن1384ساعت 10:55 AM توسط a.n |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه 7 بهمن1384ساعت 10:49 PM توسط a.n |
|
در کوچه باغ پر طراوت اندوههایم
که از صدای شکیب خنده های تو آکنده است
تو زیباترین پرنده عشقی هستی
که بر برفهای خوشبختی من تکیه زدی
بگذار بر صفحه تاریک و بی رنگ زندگی ام
تنها عطر و بوی تو پاشیده شود
که آن گاه در زیر باران پر طراوت دوستی
بر سجده گاه پیشانی ات بوسه زنم
چرا که من از تمامی چشمها
تنها چشمان تو را برگزیده ام ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 28 دی1384ساعت 2:17 PM توسط a.n |
|
|
شب از شبهاي بی رحمی است |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 22 دی1384ساعت 10:25 AM توسط a.n |
|
در اندرون من خسته دل ندانم کیست که من خموشم او در فغان و در غوغاست ...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 18 دی1384ساعت 7:57 PM توسط a.n |
|
این نغمه ی آشنایی بوی کدامین غریب است امشب از این کوی بن بست با پای سر می توان رست ...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 14 دی1384ساعت 6:28 PM توسط a.n |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
انتظار...
...واژه غریبی است , واژه ای که روزها یا شایدهم ماههاست که با آن خو گرفته ام. که چه سخت است انتظار... هر صبح طلوعی دیگر است در انتظار فرداهای من... خواهم ماند تنها در انتظار تو... چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو،نمی دانم... شاید روزی بخوانند بر تو عشق مرا... می دانم روزی خواهی آمد ...میدانم... گریان نمی مانم،خندانم برای ورودت ای عشق... |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1385 اردیبهشت 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 |
| آرشیو موضوعی |
|
درباره ی من انتظار... |
| نویسندگان |
|
a.n a.n |
|
//-->
|